
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آتش افـتاده به جان همه؛ اما چه شده؟ همه جمـعـند دَرِ خانۀ مـولا؛ چه شده؟ آسمان ناله زد و گفت: درآنجا چه شده؟ فاطمه پشتِ در افتاده؛ خدایا چه شده؟ دودی از آتش آن دَر به سماوات رسید گل یـاسِ نـبوی را چه جراحات رسید به فـلک نالهای از مـادر سادات رسید که خبر داشت که در عالَم بالا چه شده؟ آسمان دید که بر عـرش، طـنین افتاده شعـله بر بال و پَرِ روح الامـین افتاده غـنچـه پرپر شده و گل به زمین افتاده وای فضه! تو بگو پهلوی زهرا چه شده؟ در هیاهو که همه فـتـنهگران همدسـتند نـاگهـان آتـش و بیـداد بـهـم پـیـوسـتـند عدهای دست علی را به طنـابی بستـند بی حیا مردم بیشرم! شمارا چه شده؟ گرچه مأمور به صبر است تواناست علی در برِ کوهِ مصیبات، شکـیـباست علی خیز ای فاطمه از جای که تنهاست علی خیز از جا و ببین حرمت مولا چه شده؟ نظر گل به سوی خرمنی از خار افتاد مـثـل آتش به دل اهـل سـتـمـکار افـتاد بازوی فـاطمه با ضربتی از کار افتاد یـارِ تنهای عـلی در بَرِ اعـدا چه شده؟ به خـداونـد، گُـلِ لـم یـزلـی زهـرا بود در شب غربت و غم، نورِ جلی زهرا بود تا که جان داشت به تن، یارِ علی زهرا بود ای «وفایی» چه بگویم گل طاها چه شده؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سرنـوشت آن گـل پرپر نمیدانم چه شد شرح این خونگریه را آخر نمیدانم چه شد احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود آن سفـارشهای پیغـمبر نمیدانم چه شد روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت آشیانش سوخت، بال و پر نمیدانم چه شد چند نـامـرد آمـدند و هـیـزمـی آمـاده شد «در» که کلاً سوخت، میخ در نمیدانم چه شد بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید حالت گـلـبرگ نیـلـوفـر نمیدانم چه شد شد فدک سیراب از سرچشمۀ پهلوی او لالـههای رسته بر بستر نمیدانم چه شد دستهای رهبرش زخمی شد از ردّ طناب ریسمان بر گردن حیدر نمیدانم چه شد هیچ کس قبر شریفش را نمیداند کجاست آخرِ این قـصه را دیگر نمیدانم چه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هرکسی باشد صدای حق، صدای فاطمهست آیۀ «ثُـمَّ اسْتَـقـامُوا» ماجـرای فاطمهست هر طرف ماندهست مظلومی میان شعلهها ای مسلمان! هان به پا خیز! این ندای فاطمهست تا همیشه «مثل زهرا پای حق میایستیم» هر کسی شد یار حق، یارش خدای فاطمهست وقت پیکار است با خصمِ خدا و خصمِ خلق کشتن مرحب به شوق مَرحبای فاطمهست گوش کن از غزه و لبنان و صنعا بشنوی این طـنـینِ انقـلابِ بچـههای فاطـمهست راهِ قدس از خاک پاک کربلا خواهد گذشت کـربـلا آئـیـنۀ عـزم و وفـای فـاطمهست «مادرم مظلومه بود و یاور مظلومها» اولین مظلوم عالم، مرتضای فاطمهست دست مولا بسته شد با ریـسمان فـتـنهها نـاجی اُمَّت یدِ مشکـلگـشای فـاطمهست شد طواف فاطمه در کوچهها دور علی بیت زهرا مروه و مسجد صفای فاطمهست شد علمدارِ علی، زهرای هجده سالهاش محسن ششماهه پشتِ در فدای فاطمهست فاطمه عزم سفر دارد از این خاک غریب آرزوی مـرتضی اما شِـفـای فاطمهست کاشف الکرب علی لبخند زهرا بود و بس بعد از این بیت علی، ماتمسرای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چو آفـتاب رُخـت را غـبار ابـر گرفت شکوه نام عـلی غـربـتی سـتـبـر گرفت جهان و کُن فیکونش در اختیار تو بود عدو چگونه فدک را ز تو به جبر گرفت؟ خــمـیـد قــامـت او زیـر بـار انـدوهـت اگرچه دست علی را عصای صبر گرفت پدر به دیـدن تو تا بهـشت صبـر نکرد تو را ز دست علی در میان قبر گرفت تمام غربت خود را گریست در دل چاه که تا همیـشه دل چـاه مثـل ابـر گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
«عشق، سوزان است بسم الله رحمن الرحیم هر که خواهان است بسم الله رحمن الرحیم» کـشتیام بینـاخدا دارد به دریا میرود وقت طوفان است بسم الله رحمن الرحیم دست من بستهست، جای من رجزخوان میشوی کوچه، میدان است بسم الله رحمن الرحیم ختم قرآنِ تو جای «ناس» گویا با «حدید» رو به پایان است بسم الله رحمن الرحیم «قدر» میخوانم وَ میدانم که از نامحرمان «قدر» پنهان است بسم الله رحمن الرحیم آب را از سلسبیل آوردهام «اسما»! بریز غسل باران است بسم الله رحمن الرحیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
بیمارت ای علیجان، جز نیمهجان ندارد میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد غم چون نسیم پائیز برگ و بر مرا ریخت این لالـۀ بـهـاران غـیر از خـزان ندارد خواهم که اشک غربت از چهرهات بگیرم شرمنـدهام که دیگـر دسـتـم تـوان ندارد بگذار کس نداند در پشتِ در چه بگذشت من لب نـمیگـشایم، محـسن زبان ندارد هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد شهری که در اماناند حتی یهود در آن در بـین خـانۀ خود، زهـرا امـان ندارد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شـاید او یـوسف ذریـۀ طـاهـا میشد روشـنیبـخـشِ دل و دیدۀ بابا میشد شاید او در دل گهواره زبان وا میکرد همدم فاطمه ـ فِی المَهدِ صَبِيّا ـ میشد شاید او بین مناجات و نماز شب خویش جلوۀ روشنی از حضرت موسی میشد شاید او از همۀ اهل جهان دل میبُرد مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا میشد شاید او در سَکَنات و وَجَنات و حَسَنات اَشبهُ النّاس به صدیـقۀ کـبـری میشد شاید او مثل ابـاالفـضل مـیان صفـین ذوالـفـقـار عـلـیِ عـالیِ اعـلی میشد شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان از حرم با رجزی راهی دریا میشد شاید... امّا چه بگویم که چه شد در آتش کاش او پاسـخ این شاید و امّا میشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از غم بی دردی مردم به سینه "آه" داشت در میان بیت الاحزان، نالۀ جانکاه داشت گاه از چشم کبودش اشکِ غربت میچکید گاه از پهلوی مجروحش شرارِ آه داشت گرچه آزرده شد از همسایگان خود، ولی لب به نفرین وانمیکرد و از آن اکراه داشت لحظهای دست از دفاعِ از ولایت برنداشت در غریبیِ علی، جان و دلی آگاه داشت جان خود را او به قربان امام خویش ساخت کوثری که عمر پُر عزّت، ولی کوتاه داشت کس نمیداند مـزارش را کجا پـیـدا کند کاش مثل بچههای خود زیارتگاه داشت نیست همدردی برایش ای «وفایی» درجهان بعد زهرا گرعلی سر در میان چاه داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و شهادت حضرت محسن علیهم السلام
آهای باد سحر! باغ سیب شعلهور است برس به داد دل مادری که پشت در است چهـل نفـر، همه نامـردهای جـنگآور به صف، مقابلِ حوریهای که یک نفر است چه غنچهایست که پرپر شدهست کنج حیاط در آشـیانۀ بـلـبـل چقدر بال و پر است نـگـفـتـم از پـسر سـوم عـلـی سـخـنـی که سِرّ مُستَـتر اهلبیت، این پسر است پسر چه عرض کـنم پـیر عـالـم امکان پسر نیـامده از راه، حـیـدر دگـر است پـسر نـیـامده از راه، معـنی والـشـمس پسر نیامده از راه، عـین والقـمر است پـسر نیـامـده از راه، آه خـواهـد رفـت پسر نیـامده از راه، راهی خطـر است گـرفـت صورت خود را مـقـابـل آتـش پسر به خاطر مـادر، نیامده سپر است غـم تـمـام پـسـرهـای او، بـزرگ ولـی غـم نـیـامـده فـرزند او بزرگتـر است قـرار نیـست بـگـیـرد قـرار بعـد از او دل شکستۀ مردی که از قضا پدر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مصائب حمله به خانه
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد مادرم آن را گرفت و تازیانه پشت هم، هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد دست مادر آخرش واشد، نمیگویم چطور اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد حال و روزش فکر میکردم که بهتر میشود هرچه ماندم منتظر، فردا و فرداها؛ نشد هرچه گشتم کوچه را، فردا و فرداها؛ نبود هر چه گـشتم گوشواره آخرش پیدا نشد آخرش خم شد به درگاه عـلی، ماه علی آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد چشم امید یتـیمان! چشم را وا کن ببـین نـالـه هم سهـم یـتـیـمان تو از دنـیـا نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
حَـیّ عَـلَی الـعَـزا کـه عـزادار مـادریم مـا هـمنــوای نـالهٔ جــانسـوز حـیـدریم رخت عزاست بر تنمان، بغض در گلو در خیـمهگـاه روضـهٔ خـونـبار دیگریم هـم بر نخی زِ چـادر او دل سـپـردهایم هــم پاســدار حُــرمت آن یاس پرپـریم عمـریست هیـأت دل ما فاطمیه است شکرت خدا! که بر درِ این خانه نوکریم بـا افــتـخـار، سـائـل درگــاه او شــدیـم از سـفـرهٔ کـرامــت او رزق میبـریـم با اشـک و آه فـاطمـه آتـش گـرفـتـهایم درد آشـنـای غـربت سـاقـیِّ کــوثـریـم جانهای ما سرشته به عشق ولایت است این عشق را به جان و دل خویش میخریم تا هست، درب سوخته حاجات خویش را جـایی به غیـر خـانـهٔ زهــرا نـمیبریم مـا آبــرو گـرفـتـهایـم از فــاطـمـیـههـا مـدیـون این عـنـایت دخـت پـیـمـبـریـم هـر ذره پـای درگه او "کـیــمیا" شـود اوج سعـادت است اگر خاک این دریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد یگـانـه کـوکـب بـاغ وجـود، پـرپر شد شب شهادت زهرا علی به خود میگفت: گـل مـحـمـّدی من چه زود پـرپـر شد! خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی تمام گـلـشن غـیب و شـهـود، پرپر شد به باغ حُسن کـدام آفـتاب ناب، افـسرد که در مدار افق هرچه بود، پرپر شد؟ بـرای تـسـلـیـت اهـل بــاغ آمـده بـود! شقـایقی که به صحرا کـبود، پرپر شد نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت بنفشهای که سحر در سجود، پرپر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام مـادر بـاران؛ سلام عـطر نـسـیم سلام روضۀ رضوان؛ سلام خُلقِ عظیم کـرامـتـی و نـشـسـته به دامنِ تو کریم فـرشـتگـان مـقـرّب به خـانـۀ تو نـدیـم تو ریـسمان زمـین را به آسمان بستی بنای عـرش خدا را تو پـلکـان هـستی تو مـاورای بـهـشـتـی و کـوثـری بانو در آسـمـان هــدایـت مــنــوّری بــانــو تـو ذوالــفــقــارِ امــیــر دلاوری بـانـو بـه کـارزارِ ولا، از هـمه سـری بـانـو به صدقِ خـطبۀ طوفـانی فـدک؛ زهرا قسم که دستِ خدایی بدون شک؛ زهرا دلـیـل خـلـقـت عـالـم؛ اصـول ایـمـانی مـحـبت تـو شـده؛ ضـامـن مـسـلـمـانی بـروج و طارقی و انـشراح و فـرقانی تـو شــرحِ مـنــزلـتِ آیـههـای قــرآنـی نشان به آیۀ کوثر، به هل اتی و دخان که آیه آیۀ مـدحـت شـکـفـتـه در قـرآن منم هـمان که تو را نـور ماسـوی داند هـمـان که نـام تـو را دافـع الـبـلا دانـد مریض عشق فقـط، عـشق را شفا داند تو کیستی و که بودی؟! فـقـط خدا داند "بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد" مـگـر دعـای تـو تـأثـیـر تـازه بگـذارد کسی زِ نـسل شما انقـلاب خواهد کرد تمـام عـالـمـیان را مجـاب خواهد کرد دعای ما همه را مستجاب خواهد کرد ستـون کاخِ ستم را خراب خواهد کرد "ستارهای بدرخـشید و ماه مجلس شد" تمامِ دار و نـدارت، نصیبِ نرجس شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بتول آن بضعۀ احمد به عصمت آیت سرمد نشان رحـمت ایزد چـراغ بـزم عرفانی به اِنعامش جهان مرهون به اکرامش همه مدیون ز اوج رتبتش مفتون نفوس عالی و دانی حریمش مهد علم دین سرایش مکتب تمکین کنیزان را کند تلقین بیانش حکم یزدانی کسی کاو را شده همدم به صدق عزم و مستحکم شده مشهور در عالم به علم و فضل انسانی کنیزش فضّه را بنگر چُنان والا چُنان برتر که میریزد ز لب گوهر به آئین سخندانی شنیدی آن حقیقت کاو سخن گفتی چو از هر سو نبودی گـفـتگوی او به جز آیـات قـرآنی شب است و در دل صحرا چه گوید مقصد آن والا ز سُبحانَ الَّذی اَسری نماید قصد پنهانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
به لحظه لحظۀ دوری، به هجر یار قسم به دیـر پـایی شـبهـای انـتـظـار قسم، به باغ سبز شهادت، به خون سرخ شهید به روشـنای سـپـیـده، به نوبـهـار قسم، بـه آشـنـایـی غـم بـا دل صـبـور عـلـی به روشـنـایـی قـلـب امــیــدوار قــسـم، به بیصـفـایی صبح مـدیـنـه بـیزهـرا به بـیوفـایـی دنـیـا، به شـام تـار قـسـم به آتش دل مسکـین، به آه سـرد اسـیر به اشک چشم یتیم و به چشمهسار قسم اگرچه قلب جهان غرق در جراحت شد شبی که فاطمه در خاک خفت، راحت شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ابریست کوچه کوچه، دل من؛ خدا کند نمنـم، غـزل ببارد و طـوفان به پا کند حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است چیزی نمانـده پـشت غزل را دوتا کند مضمـون داغ و واژه و مقـتل بیاورید شاید که بغض شعـر مرا گریه وا کند بــا واژههــای از رمـق افــتــاده آمـدم میخواست این غزل به شما اقـتدا کند حالا اجازه هست شما را از این به بعد این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟ مادر! دوباره کودک بیتـاب قـصهات تا ایـنکه لای لای تو با او چـهها کـند یـادش بهخـیـر مـادرم از کـودکی مرا میبـرد تکـیه تکـیه که نـذر شـما کـند یــادم نـمـیرود که مـرا فــاطـمـیـههـا مـیبـرد بـا حــسـیـن شـمـا آشـنـا کـنـد در کوچههای سینهزنی نوحهخوان شدم تـا داغ سـیــنـۀ تـو مـرا مـبـتــلا کــنـد مـادر! دوبـاره زخـم شما را سـرودهام باید غزل دوباره به عـهـدش وفـا کند: یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه؛ مانده بود دست تو را چگـونه ز مـولا جـدا کـند باور نمیکـنم که رمق داشت دست تو مجبور شد که دست عـلی را رها کند تو روی خاک بودی و درگیر خار بود چشمی که خاک را به نظر کـیمیا کند نفـرین نکن، اجـازه بده اشک دیـدهات این خـاک معصیتزده را کـربـلا کند زخـمی که تو نشان عـلی هم نـدادهای چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند باید شـبـانه داغ عـلی را به خاک برد نـگـذار روز، راز تـو را بـرمـلا کـند گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟ افـسانه باشد این همه؛ گـفـتم خـدا کـند با بغض، مردی آمد از این کوچهها گذشت میرفـت تا برای ظـهـورش دعـا کـند از کوچهها گذشت؛ و باران شروع شد پایان شعر بود که طـوفـان شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مدینه با تو به مـاهی دگر، نیاز نداشت به روشنایی صبح و سحر نیاز نداشت تو زهرۀ فـلَکی، رشک ماه و پـروینی که با تو چرخ به شمس و قمر نیاز نداشت مـسـافـری که نگـاه تو بـود بـدرقـهاش خدای را، به دعـای سفـر نیـاز نداشت دعای نیـمـهشبت سِـیرِ آسـمان میکرد که این پرستوی عاشق به پر نیاز نداشت بهشت روی زمین، خـانۀ گـلین تو بود که ناز فضّه خرید و به زر نیاز نداشت حکـایت دلِ تـنگ تو را تـوان پـرسید، ز لالهای که به خونِ جگر نیاز نداشت وجود پاک تو میسوخت از شرارۀ غم دگر به شعلۀ قهـر و شرر نیاز نداشت گـریـسـتن ز تو آمـوخـت ابـر پـائـیزی دگر به خواهش از چشمِ تر نیاز نداشت برای سبـز شدن، گـلبُن محبت و عشق به اشک زمزم از این بیشتر نیاز نداشت میان چشمۀ اشک تو عکس زینب بود اگر شبِ تو به قرص قمر نیاز نداشت حریر دست تو مجروح بود از دستاس بـه تـازیـانـۀ بـیـدادگـر نـیــاز نـداشـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
برای خـواندن اول یاد میگیرند الفبا را الفـبا یـافـتـم در متن قـرآن نام زهـرا را خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش بنا کرد از اضافات گِلش، دنیا و عقبی را ستون خانه را تا عرش بالا بُرد و نادانها بنـا کـردند پـای آن بنـا، دیـوار حاشا را چه میفهمد کسی این در برای شخص پیغمبر تداعی میکـند دروازۀ عـرش مـعـلا را اگر توحیدشان را با حضور قلب میخواندند نمیانداختند امروز پشت گوش «اسری» را اگر یکبار میخواندند کوثر را چه میدیدند؟ مـقـام حـضـرت زهـرا سـلاماللهعلیها را چه میبینم خدا! وا شد به جایی پای بعضیها که بیرخصت محمد هم به آن نگذاشته پا را دری را با لگد وا میکنند اکنون که میکائیل از آن در میبرد هر روز و هر شب رزق دنیا را اگر در بشکند شاید بفهمند اهل این کوچه که در یک تُنگ جا دادهست پیغمبر دو دریا را اگر بیرون بیاید از غلاف صبرِ حیدر، تیغ حریفی نیست بین جمعیت این مرد تنها را ولی مولا شدن تنها به تیغ و زورِ بازو نیست خدا این بار میخواهد بسنجد صبر مولا را نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمییابید! علی در قلب مؤمن جای داده دُرّ یکتا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ثُبات شیعه ز فیض دعای فاطمه است گل مُحب علی، خاکِ پای فاطمه است خـدا مـرا ز در خــانـهاش جـدا نـکـنـد پناه سائل و مسکین سرای فاطمه است حدیث چهـره نهـان کـردنش ز نـابـیـنا حکایتی ز عـفاف و حیای فاطمه است هرآن کسی که بُود فاطمی، به رستاخیز به زیـر سـایـۀ امن لـوای فاطـمه است مـیـان آن در و دیــوار و آتـش بــیـداد نوای «فضه خُذینی»، صلای فاطمه است به پـاس حـفـظ امـامش به کوچهها آمد وگرنه معبر و کوچه چه جای فاطمه است اگرکه جان خودش را فدای حیدر کرد مدیـنه شاهـد این ماجـرای فاطمه است قسم به جان حسینش، که کربلای حسین حقـیقـتی ز غم و کـربلای فاطمه است قـسم به حرمت بازو و پهلویِ مجروح ظهور حضرت مهدی دوای فاطمه است همیشه دست نیازم اگر به دامن اوست نوشـتهاند «وفایی» گـدای فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه ای آزاد از خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صدای لرزش مسجـد به چـشم میآمد چه میگذشت که رحمت به خشم میآمد چه مسجدی که مـصلای ناسـپـاسیها چه مسجدی که رکبخوردۀ سیاسیها و منبری که پس از مصطفی مجسمه بود و پنج وعده به جای نماز، همهمه بود زنی صـدای قـیـام زمـانه شد آن روز خِمار بست و به مسجد روانه شد آن روز رسید و آه کـشید و حـماسه بـرپـا کرد رسید و لب به سخن باز کرد، غوغا کرد که آیـه آیـۀ اعـجـاز در کـلامـش بـود و بعد حـمدِ خـداوند، اینچنین فرمود: قــسـم بــه امـــر خــدا آن ارادۀ ابــدی منم که فاطمهام، نیست مثل من احدی فَــإنَّـکُــم تَــجــِدُنَّ مـحــمــّداً نَــســَـبـی و لا یَـکـونُ أبـاکُـم و قــد یـکـونُ أبِـی مرور میکنم از روزهای تـیره و تار تمام واقـعه را ای مهـاجرین! انصار! در آن زمانه که حرفی نـبود از اسلام بـرهـنـه بـودنـتـان بـود جـامـۀ احــرام در آن زمانه که گنداب نوش میکردید سرِ طـعـام، نـزاعِ وحـوش میکـردیـد در آن زمانه که انسان نبود جز نسیان شب سـیاه بـشر بود و زوزۀ عـصیان طلوع کرد در آن مُردگی سِراج حیات أبِی مُحَـمـَّدٍ الـمـُصطـفی، لَهُ الصّلوات همان که بود شب و روز مهربانِ شما جـواب راسـخ دشـنـام دشـمـنـانِ شـمـا امـان نـداد به غــارتـگـران قــافـلـههـا لجـام زد به دهـان چـمـوش غـائـلـهها مگر که آیۀ آرامـش و سکـیـنه نبود؟! مگـر که مـایـۀ امـنـیت مـدیـنـه نبود؟! دوباره بر سر حُکمش بگو و مگو کردید به جاهـلیتِ دیـروز خـویش رو کردید نـشـسـتـهاید به حـکـم قـیـام برخـیـزید سیـوف بـدر و اُحـد از نـیـام برخـیزید مگر که قبضۀ شمشیرتان شکسته شده؟ مگر که مرکـبتان از نبرد خسته شده؟ که با سکوت شما رحلت نبی طی شد و در سـقـیـفـهتان مرکب عـلی پِی شد به مرگ میگذرد ماجرا پس از پـدرم دلم گرفته از این طعنهها پس از پدرم پدر! مپرس چرا اینقدر شکسته شدم؟ پدر! مرا ببر از این زمانه خسته شدم! لـطـافـت سـخـنـان تـو را نـمـیشـنـوم صدایِ «فـاطمه جانِ» تو را نمیشنوم فَـقـَد فَـقـَدتُکَ فَـقـدَ الـسّمـاءِ رَحـمـَـتـَها فَـلـیتَ قـبـلَکَ کـانَ المَـمـاتِ صـادَفـَـنا چه کرد خـطـبۀ او با مـدیـنۀ نیـرنگ! چه فـایـده نرود میخ آهـنین در سنگ!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شعله زد در خرمنِ جان آه آتش زای من کو زلال فیض لعلت؟ جان من! زهرای من! هالۀ غم چتر گردان جمالت گشته است کو خدائی جلوهات؟ ای ماه مهر آرای من نشکـفد گر بر تکـلّم غـنچۀ خامـوش تو هر سخن افسرده گردد بر لب گویای من نرگست گوئی بود مست شکرخواب سحر ای نگـاهت مـایـۀ نوشـیـنی رویـای من بوی هجران میتراود از گل پژمردهات وایِ من! از تلخی ایّام هجران، وای من! نوبهارا جلوهات چون شد، مگر باد خزان بُرد بر یغما صفای این گل رعـنای من از نیایش شعله در جانِ ملائک میزدی ذکر و تسبیحت چه شد ای همدم نجوای من چشم بیدار تو را چون خفته بینم نیمروز؟ ای چراغ افروز بزم طاعت شبهای من بشکند دستی که شد ویرانگر بنیان صبر کرد چون فیروزه، رنگ لولو لالای من ریخت اشکم، ریخت تا گردون به جامت زهرِ غم سوخت جانت، سوخت تا کاشانه و ماوای من از تو باشد رونق گنجینۀ تنزیل و وحی ای به اکـلیل کـرامت گـوهر والای من حال امروز تو خون اندر دل من میکند گر نگردد حال، وای از تلخی فردای من قامت صبرم شکست از بار محنتزای درد تا نشان سنگ کین شد گوهر یکتای من شکـرُلله جــز بـه درگـاه نــبـی و آل او پیش کس عابد نشد خم قـدّ استغنای من
: امتیاز
|